
ون پرند نیگلون بر روی بندد مرغزار پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار خاک را چون نافآهومشک زاید بی قیاس بید را چون پر طوطی برگ روید بی شمار دوش وقت نیم شب بویبهارآورد باد حبذا باد شمال و خرما بوی بهار بادگویی مشک سوده دارد اندر آستین باغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله نسترن لولوی لالا دارد اندر گوشوار تا بر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل پنجه های دست مردم سر برون کرد از جنار راست پنداری که خلعتهای رنگین یافتند باغهای پر نگار از داغگاه شهریار فرخی سیستانی گردآوری :گروه ادبیات تبیان زنجان...
ادامه مطلب
پیرمردی درساحل دریا درحال قدم زدن بود.به قسمتی ازساحل رسید که هزاران ستاره دریایی به خاطر جزرومد درآن جا گرفتارشده بودندودخترکی رادیدکه ستاره های دریایی رامی گرفت و یکی یکی آن هارابه دریا می انداخت. پیرمردبه دخترک گفت:((دخترکوچولو توکه نمی توانی همه ی این ستاره های دریایی را نجات بدهی؛آن هاخیلی زیادهستند.)) دخترک لبخندی زدوگفت:((می دانم ولی این یکی رامی توانم نجات دهم ویک ستاره دریایی به دریا انداخت واین یکی وبه دریا انداخت واین یکی...........)) www.8Behashtgroup.com...
ادامه مطلب